تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - مطالب بهمن 1388
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

خاطره ای از عشق...

خدایا
از عشق امروز من
چیزی برای فردا بگذار
نگاهی،
یادی،
تصویری،
خاطره ای......!
 برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد
که...
روزگاری چقدر "عاشق" بودیم!






نوشته شده در تاريخ شنبه 17 بهمن 1388 توسط شجاعی نیا



غزلک ، شکستنت کار کیه؟
به عزا نشستنت کار کیه ؟
عسلک ، نبینم افتادن تو
بگو پرپر شدنت کار کیه؟
نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد
آسمون لهجه فیروزه رو یاد تو نداد
غزلک گریه نکن ،
گریه به چشمات نمی آد!
سنگ فیروزه ی این رنگی به قاب کی شکست؟
زورق رهایی تو چه جوری به گل نشست؟
ای نگین از همه ستاره ها ، ستاره تر
راست بگو سنگ سقوط و کی به پرواز تو بست؟
نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد
آسمون لهجه فیروزه رو یاد تو نداد
غزلک گریه نکن ،
گریه به چشمات نمی آد!
غزلک ، قشون قشون ستاره دنباله ی تو
همه شون عاشق بدبخت هزار ساله ی تو
پس کدوم گردنه بندی حرمت راه و شکست
که نمی رسه کسی به داد شب ناله ی تو
گلکم ، بهار بی تو ، مرگ پاییزی مونه
تن تنهایی مو ، گل زخم های تو می پوشونه
کاری از دست غزل بر نمی آد ، "آینه دار"
که حضورت غزل ها مو خط به خط می سوزونه!
شبدر پرپر از اقاقیا سر ، غزلک!
از غزل گریه ، به بغض من خودی تر ، غزلک !
دلکم ، حریق ابریشم این رفاقت و
زیر بارون غزل نداره باور ، غزلک!
جشن گل سوزان نذار عادت بشه ، عادت بشه
ریشه ی بیشه ، به دست تیشه بی حرمت بشه
وقتی هم صدایی ، اینجا یعنی "برپایی ی دار"
پس بذار تنهایی ما ، بین ما قسمت بشه !
ناخوشم ، ناخوش ناخوش ، بی خود اما خود تو!
داره من کم می شه از من ، می رسه تا خود تو!
کی برای شونه هات غزل می بافه جای شال ؟
جز من من ، کیه نزدیک مث تن با خود تو؟
غزلک شکستنت کار من و ما که نبود
بغض تو ، گریه تو ، کار غزل ها که نبود
غزلک هر چی که هس ، بدجوری خوبی واسه من
هر چی بود شعرای من ، محض تماشا که نبود!
اگه تن پس می زنیم ، حرمت عشق و نشکنیم
اگه چاوش نشدیم ، به شب شبیخون نزنیم
اگه من جفت تو نیس ، ترانه اندازه ی توست
تو شبای  " بی کسی " ما همه دنبال " منیم "
غزلک ، یار اگه آوار تو شد ، گریه نکن!
اگه بر حق شدنت دار تو شد ، گریه نکن
اگه هر پنجره دیوار تو شد ، گریه نکن
یا پرستار اگه بیمار تو شد گریه نکن !
غزلک ، هر جا برم ترانه یعنی اسم تو !
خط هر منظره از جنس خط.ط جسم تو
ته هر کوچه ی بن بست غزل ، خونه ی تو
همه کس به اسم تو ،  قصه ی ما  طلسم تو !






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 بهمن 1388 توسط شجاعی نیا



یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل میریخت
 
سر به دامان منت بود وز شاخ بادام
بر رخ چون گلت آرام صبا گل میریخت
 
خاطرت هست آن شب همه شب تا دم صبح
گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می ریخت
 
نسترن خم شده، لعل لب تو نوازش می‌داد
خضر گویی به لب آب بقا گل می ریخت
 
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
می زدم دست بدان زلف دو تا گل می ریخت
 
تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل می ریخت
 
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل می ریخت؟

شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می ریخت






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 بهمن 1388 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت