تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - تازه کن کفر مرا ( سید عبدالحمید ضیایی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

تازه کن کفر مرا

زلف افشاندی ؛ كه از نو فتنه انگیزی كنی
در نشابورِ دلم ، یغمایِ چنگیزی كنی

بلخ تا قونیه ،  در اندوهِ مولانا ..... و تو
تازه می خواهی كه یاد شمس تبریزی كنی ؟

مثل اشك افتاده ایم از چشمِ اهل روزگار
یادی از ما كاش – جای این كه بگریزی – كنی

ای دل ات بازار شام عشق های دیگران !
چند وچند از گوشه گیران ، دیده پرهیزی كنی؟

تازه كن كفر مرا ، تا كی به زرق و برق زهد
آهن زنگاری ام را ، رنگ آمیزی كنی؟

می رسد آتش نگاهی ، جرعه نوش بادها
ای دل عاشق ! مبادا آبروریزی كنی ! ...




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 9 دی 1386 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت