تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - نسن دورما
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

مبادا کسی خفته باشد!

تو هم ای شهزاده محزون!
در اتاق یخ زده ات
خیره به ستارگان می نگری
که با عشق و امید می لرزند
اما راز من در درون جانم زندانی ست.

کسی نام مرا نمی داند
روزی این راز را لب های من به لبان تو خواهد گفت

وقتی سپیده بزند
صدای بوسه من سکوت را می شکند
صدایی که می گوید: تو از آن منی
آن وقت یکی نامش را می داند
افسوس! در آن هنگام جان می سپریم

ای شب برو!
ای ستاره ها رنگ ببازید
در سپیده دم؛ پیروز می شوم
پیروز می شوم"




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 شهریور 1386 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت