تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - بهار را باور كن
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

 

بهار را باور كن

باز كن پنجره ها را كه نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

و بهار

روی هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

كوچه یكپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن كرده ست

باز كن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست؟

كه زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاك چه كرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریكی شب های بلند

سیلی سرما با تاك چه كرد؟

با سرو سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناك چه كرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

كه در این كوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

خاك جان یافته است

تو چرا سنگ شدی ؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز كن پنجره ها را

و بهاران را

باور كن




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1385 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت