تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - شعر از فریدون مشیری
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

سه ماه، دست زمستان دراز بود، سه ماه

درخت ها نفشردند دست سردش را

سه ماه پرده ابر

چنان قلمرو خورشید را فرو پوشاند

كه آفتاب از شرم

نشان نداد، رخ سرد و رنگ زردش را

زمین یخ ده در زیر تازیانه باد

سه ماه تاب آورد،

صبور ماند و نهاد كرد داغ و دردش را

پرند نیلى هفت آسمان برفت از یاد

كه ابرو دود بیندود لاجوردش را

سه ماه، دست زمستان دراز بود، سه ماه

در آن شبان سیاه

ولى خموش، نهان جوش، سخت كوش، مدام

به تنگناى زمان مى تپید بى آرام

به زیر برف پراكنده در سراسر دشت

كنار برگ فرو خفته روى سبزه زرد

به زیر پنجه غارتگر زمستانى

لطافت نفسش مى وزید پنهانى

بهار بود كه بیدار بود و پا در راه.

بهار بود كه در انتظار فرصت بود

بهار پیك طراوت، نوید رحمت بود

بهار بود كه جان حیات بخشش را

به ذره ذرة اندام خاك مى گسترد

بنفشه مى آورد

جوانه مى پرورد.

هنوز دست بهار

ز آستین به درستى به درنیامده بود

كه دست هاى درختان به رقص بَر مى شد!

كه رنگ و روى هوا باز و بازتر مى شد

كه بوى نرگس، چون بوى عشق، بوى امید

به شهر مى پیچید

دوباره چهره خورشید پرده در مى شد

شكوفه مى تابید

ستاره مى خندید

سه ماه دست زمستان دراز بود، اینك

نگاه كن به طبیعت، به آسمان، به زمین

نگاه كن به ستایشگران فروردین:

نگاه كن به پرستو

كه سوى لانه برباد رفته پرزده است

نگاه كن به درختان، به بوته ها، به چمن

جوانه هاى جوانى دوباره سرزده است

به آفتاب نگه كن، شكفته و پیروز

چه نقش هاى درخشان به بام و در زده است

به شور و شادى مردم نگاه كن، نوروز

- شكوهمندترین جشن قوم ایرانى -

دوباره در همه جا پرچم ظفر زده است.




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 اسفند 1385 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت