تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - به قول پرستو: بهار آمده (قیصر امین پور)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد

به خود گفت: انگار من زنده ام

دوباره شکفته است گل از گلم

ببین بوی گل می دهد خنده ام

 

نوشتند چون حرف ناگفته ای

گل لاله را بر لب جویبار

چه شد؟ باز انگار آتش گرفت

همه گل به گل دامن سبزه زار

 

چنین گفت در گوش گل، غنچه ای:

نسیمی مرا قلقلک می دهد

زمین زیر پایم نفس می کشد

هوا بوی باد خنک می دهد

 

صدای نفس های نرم نسیم

به بازیگری گفت: اینک منم

که با دست های نوازشگرم

گلی بر سر شاخه ها می زنم

 

از این سوره سبز و آیات سرخ

کتاب زمین پر علامت شده

زمین گفت: شاید بهشت است این

زمان گفت: گویا قیامت شده

 

زمین فکر کرد: آسمانی شده

کبوتر گمان کرد: آبی شده

دل سنگ حس کرد: جاری شده

گل احساس کرد: آفتابی شده

 

به چشم زمین: برف ها آب شد

به فکر کویر: آبشار آمده

به ذهن کلاغان: زمستان گذشت

به قول پرستو: بهار آمده






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 اسفند 1389 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت