تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - در تن آسایی های آبان (شهاب طاهرزاده)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

دوست دارم با تو باشم
دوست دارم آفتاب پاییز را با تو طی کنم
عصارهء خورشید را با تو بنوشم
تن آسایی های آبان را با تو تقسیم کنم
دوست دارم
انار و گلپر را از دستان تو بگیرم
و در نگاهت ببینم
که جهانی دیگر در قلب تو بنا می شود

میدانم
که عشق
از تلاش دو نگاه برای رسیدن زاده می شود
میدانم
که باید دید تا توانست رسید
پس در کنارت می مانم
...و به تو نگاه می کنم
دوست دارم
که نگاهم از چشمان تو بگذرد
و در قلبت بنشیند
و نام مرا زمزمه کند






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 بهمن 1389 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت