تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - اگرچه آب شدیم (محمدعلی بهمنی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

قطره قطره اگر چه آب شدیم
 ابر بودیم و آفتاب شدیم ...

 ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم

هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم

ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم

گوش کن ما خروش و خشم تو را
 همچنان کوه بازتاب شدیم

اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم

 ما که، ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم

دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
 ما که با مرگ بی حساب شدیم !!!






نوشته شده در تاريخ شنبه 21 فروردین 1389 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت