تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - یاد آن شب..... (باستانی پاریزی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل میریخت
 
سر به دامان منت بود وز شاخ بادام
بر رخ چون گلت آرام صبا گل میریخت
 
خاطرت هست آن شب همه شب تا دم صبح
گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می ریخت
 
نسترن خم شده، لعل لب تو نوازش می‌داد
خضر گویی به لب آب بقا گل می ریخت
 
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
می زدم دست بدان زلف دو تا گل می ریخت
 
تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل می ریخت
 
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل می ریخت؟

شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می ریخت






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 بهمن 1388 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت