تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - از حنجره ی عشق (محمدخلیل جمالی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودی
دل مست سر كوی تو بود و تو نبودی

از حنجره ی عشق صدای تو شنیدم
گوشم به هیاهوی تو بود و تو نبودی

بر شاخه ی گل‌بوته ی تن تا نفسی داشت
دل قمری یاهوی تو بود و تو نبودی

بر گونه ی من گرد غریبانه مهتاب
آمیخته با بوی تو بود و تو نبودی

وقتی غزل چشم سیاه تو سرودم
شب مطلع گیسوی تو بود و تو نبودی

بی می سر من مست چنان بود كه هر سنگ
ناز سر زانوی تو بود و تو نبودی

رفتم ز خود آن‌گونه كه اندیشه بودن
باریك‌تر از موی تو بود و تو نبودی

آخر سر خود بر سر دیوار شكستم
مه آینه روی تو بود و تو نبودی

دستی به دعا، دل ز خدا وصل تو می‌خواست
پیر تو دعاگوی تو بود و تو نبودی






نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 دی 1388 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت