تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - مثنوی (حمید مصدق)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

بعد از آن طوفان و آن سیلاب‌ها
كم كم آرامش گرفتند آب‌ها

غیر از آن قومی كه شد كشتی‌نشین
شد تهی از آدمی روی زمین

عاقبت كشتی به ساحل در نشست
نوح با یاران خویش از ورطه رست

زندگی بالندگی از سر گرفت
زندگانی جلوه ای دیگر گرفت

بگذرد تا زندگانی بر مراد
زندگان، هر كس پی كاری فتاد

خاك شد گل، گل چو خشت خام شد
خشت روی خشت، پی تا بام شد

نوح را هم اوفتادش كار گل
كار گل را برگزید از جان و دل

ساخت از گل كوزه‌هائی چند نوح
داشت با آن كوزه‌ها پیوند نوح

تا كه روزی از سوی رب جلیل
نوح را آورد وحیی جبرئیل:

گفت : باید كوزه‌ها را بشكنی !
نوح در پاسخ هراسان گفت : نی

كوزه ها را ساختم با دست خویش
بشكنم گر كوزه دل گردد پریش

نیشتر گر كس به قلبم برزند
نیكتر تا كوزه‌ها را بشكند
***
بار دیگر جبرئیل آمد فرود
در سرای نوح، گفت او را درود !

گفت : حق گفتت، كه ای نوح نبی
چون تو جنبادی به سوی ما لبی

خواستی تا شویم از این چرخ پیر
منكران را از صغیر و از كبیر

من فرستادم بسی توفان و سیل
بندگان را غرق كردم، خیل خیل

خواستم چون بشكنی كوزه ی گلت
كوزه بشكستن بسی شد مشكلت ؟

پس چه سان بی اعتنا بر جان خلق
خواستی تا بركنم بنیان خلق ؟

من خود آنها را پدید آوردمی
پس چو گفتی، بیخشان بركندمی

آن كه خود یك كوزه را مشكل شكست
این چنین آسان جهانی دل شكست ؟

هر كه را دیدی با تو دشمن است
نسبتش دادی كه با من دشمن است

كار تو از ماه تا ماهی رسید
از خداخواهی به خود خواهی رسید

هركسی سر بر خط فرمان نبست
باید او را رشته‌ی جان برگسست

هر كه را اندیشه ای همچون تو نیست
نیست در روی زمینش حق زیست ؟

***
نوح گریان سوی كوزه برد دست
كوزه ها بر سنگ، نی، بر سر شكست






نوشته شده در تاريخ شنبه 9 آبان 1388 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت