تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - بهار (منوچهری دامغانی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا


آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا


بوستان گویی بتخانه فرخار شده است
مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا


بر کف پای چمن بوسه بداده وثنش
کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا


کبک ناقوس زن وشارک سنتورزنست
فاخته نای زن و بط شده طنبور زنا


پرده راست زند نارو بر شاخ چنار
پرده باده زند قمری بر نارونا


کبک پوشیده یکی پیرهن خز کبود
کرده با قیر مسلسل، دو بر پیرهنا


پوپویک پیکی، نامه زده اندر سر خویش
نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا


فاخته راست به کردار یکی لعبگرست
در فکنده به گلو حلقه مشکین رسنا


از فروغ گل اگر اهرمن آید به چمن
از پری باز ندانی دو رخ اهرمنا


نرگس تازه چو چاه ذقنی شد بمثل
گر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا


چونکه زرین قدحی در کف سیمین صنمی
یا درخشنده چراغی به میان پرنا


وان گل نار بکردار کفی شبرم سرخ
بسته اندر بن او لختی مشک ختنا


سمن سرخ بسان دو لب طوطی نر
که زبانش بود از زرٚزده در دهنا


وان گل سوسن ماننده جامی ز لبن
ریخته معصفر سوده میان لبنا


ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راست
مرغکانند عقیقین زده بر بابزنا


لاله چون مریخ اندر شده لختی به کسوف
گل دو روی، چو بر ماه سهیل یمنا


چون دواتی بسدینست خراسانی وار
باز کرده سر او، لاله به طرف چمنا


ثوب عتابی گشته سلب قوس قزح
سندس رومی گشته سلب یاسمنا


سال امسالین نوروز طربنا کترست
پار و پیرار همیدیدم انودوهگنا


این طربناکی و چالاکی او هست اکنون
از موافق شدن با دولت بوالحسنا






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 اسفند 1387 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت