تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - در من امشب ترنم غزلی ست (اسماعیل خویی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

در من امشب ترنم غزلی ست .

دلم امشب ستاره باران است .

 

واژه ها را خبر کنید .

واژه ها را خبر کنید

تا که با کوزه های خالی خویش

بشتابند سوی من

                 کامشب

در من است آنچه در دف باران ،

وانچه در نای چشمه ساران است.

 

عشق پیدا شده ست.

پرنیان وزیدنش

          در باد

گونه ام را نواخت.

عطر او بود در طراوت صبح .

عشق پیدا شده است ،

                  می دانم

آی دل !

آی خاکستر غریب !

وزش شعله را بنوش ،

                     بنوش .

 

مژده، پاییز جان!

کان پرستوی رفته برگشته ست

باز در دشت های خاکستر

جام آلاله شعله ور گشته ست .

مژده ، شب جان !

بال بگشوده نور

"همه آفاق پر شرر"  گشته ست.

 

مژده، خاموشی لطیف !

شعر سرشار !

در من امشب ترنم غزلی ست

دل من دل شده ست دیگر بار .

ازلی دیگر است این پیوند

پرتو حسن تست

و تجلی و

           نردبام سرور .

 

دیگر آن به که هیچ دم نزنم.

 






نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 بهمن 1387 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت