تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - امشب ز پشت ابرها بیرون نیامده ماه (محمدعلی بهمنی)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
 شاید تو می خواهی مرا در کوچه‌ها امشب


پشت ستون سایه ها روی درخت شب
 می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

می دانم اری نیستی اما نمی دانم
 بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
 نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه ای دیدم شبیه‌ت نیست اما حیف
 ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب


امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست
 شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب

 ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
 آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب






نوشته شده در تاريخ جمعه 22 آذر 1387 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت