تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - پائیزجان!!! (مهدی اخوان ثالث)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

خزانی

پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک.
آنک بر آن چنار جوان ،آنک
خالی افتاده لانه لک لک.
او رفت و رفت غلغل غلیانش؛
پوشیده پاک پیکر عریانش.
سر زی سپهر کردنِِ ِغمگینش.
تن با وقار شستن شیرینش.

پاییز جان !چه شوم چه وحشتناک.
رفتند مرغکان طلایی بال.
از سردی و سکوت سیه جستند.
وز بید و کاج و سرو نظر بستند.
رفتند سوی نخل،سوی گرمی.
و آن نغمه های پاک و بلورین رفتند.
 
پاییز جان!چه شوم،چه وحشتناک.
اینک ،بر این کناره دشت،اینک
این کوره راه ساکت بی رهرو
آنک بر آن کمرکش کوه ،آنک
آن کوچه باغ خلوت و خاموشت.
از یاد روزگار فراموشت.

پاییز جان!چه سرد چه درد آلود.
چون من تو نیز تنها ماندستی.
ای فصل فصل های نگارینم!
سرد سکوت خود را بسراییم.
پاییزم!ای قناری غمگینم!






نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 آبان 1387 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت