تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت (مولانا)
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

من غلام قمرم ، غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شكر هیچ مگو


سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو


دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت
آمدم ، نعره مزن ، جامه مدر ،هیچ مگو


گفتم :ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت : آن چیز دگر نیست دگر ، هیچ مگو


من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلی ، جز كه به سر هیچ مگو


قمری ، جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو


گفتم : ای دل چه مه است این ؟ دل اشارت می كرد
كه نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو


گفتم : این روی فرشته ست عجب یا بشر است ؟
گفت : این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو


گفتم : این چیست ؟ بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت : می باش چنین زیرو زبر هیچ مگو


ای نشسته در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو ، رخت ببر، هیچ مگو


گفتم : ای دل پدری كن ، نه كه این وصف خداست ؟
گفت : این هست ولی جان پدر هیچ مگو




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مرداد 1387 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت