تبلیغات
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟ - غزل حسرت ((ضیاء الدین شفیعی))
مهربانی کی سر آمد ... مهربانان را چه شد؟
زندگی یعنی : آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن، كار كردن كار كردن، آرمیدن...

امروز شاید باید از خون گلو خورد
نــــان شــــرف از سفره‌های آرزو خورد

بوی ریا پر كرده ذهـــن دست‌ها را
‌ای كاش می‌شد، جرعه‌ای بی رنگ و بو خورد

خشكیده چاه زمزم، اما وحشتی نیست
گر تشنه باشی، می‌شود از آبرو خورد

خون‌لخته‌های گریه را، مردی خدایی
در سال‌های سخت، با آب وضو خورد

او كهكشانی بود همزاد علی(ع)، آه
امروز باید غبطه بر احوال او خورد

شاید تمام حرفم این باشد جماعت!
حق شما را كــاخ‌های روبرو خــــــورد




طبقه بندی: شعر، 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 تیر 1387 توسط شجاعی نیا


درباره وبلاگ
جستجو
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندهاي روزانه
آمار سايت